تبليغاتX
(هر چه دل تنگت بخواهد)

(هر چه دل تنگت بخواهد)

عکس,بیوگرافی,ترانه برای دانلود,لطیفه,smsوموضوعات عاشقانه و...

من وتو

- بیا زندگی را بدزدیم و میان دو دیدار قسمت کنیم . مهربانی را ببخشیم . خورشید را دعوت کنیم .

- عشق مانند عابری است که  گاه خود را به کوری می زند تا تو خیابان عبورش دهی بی آنکه بدانی عبورت داد.

- وقتی قلب من را شکستی هیچ کس حتی آخ هم نگفت ولی حالا تو را بیشتر از قبل دوست دارم چون حالا هر تکه از قلبم  تو را جداگانه دوست دارند.

- عشق قدم زدن و خیس شدن زیر باران نیست . بلکه آن است كه یکی چتر شود ودیگری نفهمد چرا خیس نشد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 10:52  توسط محمد  | 

نظر

Cartoon Glitters # 230116دوستان عزيزم نظر يادتون نره ها....Cartoon Glitters # 230116
+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 12:7  توسط محمد  | 

سکوت

- بگذار ماه

- بر خاموشی ات بتابد

- باور کن

- تو می توانی

- خانه ای داشته باشی

- که از دریچه ی آن

- چشم بدوزی

- به ستاره ای که

- خودت اختراع کرده ای  

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:58  توسط محمد  | 

i love you

دلم مي خواست بارون قلبت بودم از آسمان چشمات سراريز مي شدم هميشه دوست داشتم گرمي نگاهت را حس كنم - افسوس كه نگاهي نيست...

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:53  توسط محمد  | 

تنهايي

- من خالي دلم را پر كرده ام ز پاكي

- اي مهربان تريم از من مباش شاكي

- دست دعا گرفتم  بر جناب تو اي دوست

- دل بسته ام هنوز هم بر جاده هاي خاكي

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:45  توسط محمد  | 

غزل ۱

غزل   ۱
 
الا يا ايها الساقی ادر کاسا و ناولها
 
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
 
 
به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشايد
 
ز تاب جعد مشکينش چه خون افتاد در دل‌ها
 
 
مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم
 
جرس فرياد می‌دارد که بربنديد محمل‌ها
 
 
به می سجاده رنگين کن گرت پير مغان گويد
 
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
 
 
شب تاريک و بيم موج و گردابی چنين هايل
 
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها
 
 
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشيد آخر
 
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها
 
 
حضوری گر همی‌خواهی از او غايب مشو حافظ
 
متی ما تلق من تهوی دع الدنيا و اهملها
+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:35  توسط محمد  | 

با حافظ...

چه مستی است ندانم که رو به ما آورد
که بود ساقی و این باده از کجا آورد
تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر
که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد
دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن
که باد صبح نسیم گره گشـــــــــــا آورد
به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم
که حمله بر من درویش یک قبا آورد
 
 
+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:34  توسط محمد  | 

من وتو

- کاش می شد اشک رل تهدید کرد -مدت لبخند را تمدید کرد - کاش می شداز میان لحظه ها لحظه ی دیدار را نزدیک تر کرد.

- آدمی  ساخته ی افکار خویش است . فردا همان خواهد شد که امروز می اندیشید.

- کسی که خواب است می شود بیدارش کرد ولی کسی که خود را به خواب زده است نمی شود بیدارش کرد.

- آدم یه روز به دنیا می آید یه روز هم از دنیا می ره . فرق بین دیروز وامروز تنها به اندازه ی یک نفس است.

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:18  توسط محمد  | 

اهالی احساس

- حالا که خوب می دونی برات بی قرارم

- به شوق دیدن تو  اشکامو کم می آرم

- باز می خوای بمونم همیشه چشم به راهت

- با دوتا چشم گریون در حسرت نگاهت

- حرف های مهربونت نگاه پرغرورت

- خطوط چشم های تو قشنگی سکوتت

- همه حرف ها رو گفتی شاید هنوز تو خوابی

- خواستم فقط بدونی نگفتن بی وفایی

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:11  توسط محمد  |