- بیا زندگی را بدزدیم و میان دو دیدار قسمت کنیم . مهربانی را ببخشیم . خورشید را دعوت کنیم .
- عشق مانند عابری است که گاه خود را به کوری می زند تا تو خیابان عبورش دهی بی آنکه بدانی عبورت داد.
- وقتی قلب من را شکستی هیچ کس حتی آخ هم نگفت ولی حالا تو را بیشتر از قبل دوست دارم چون حالا هر تکه از قلبم تو را جداگانه دوست دارند.
- عشق قدم زدن و خیس شدن زیر باران نیست . بلکه آن است كه یکی چتر شود ودیگری نفهمد چرا خیس نشد.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 10:52  توسط محمد
|
دوستان عزيزم نظر يادتون نره ها....
+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 12:7  توسط محمد
|
- بگذار ماه
- بر خاموشی ات بتابد
- باور کن
- تو می توانی
- خانه ای داشته باشی
- که از دریچه ی آن
- چشم بدوزی
- به ستاره ای که
- خودت اختراع کرده ای
+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:58  توسط محمد
|
+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:53  توسط محمد
|
+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:45  توسط محمد
|
غزل ۱
الا يا ايها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشايد
ز تاب جعد مشکينش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم
جرس فرياد میدارد که بربنديد محملها
به می سجاده رنگين کن گرت پير مغان گويد
که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
شب تاريک و بيم موج و گردابی چنين هايل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشيد آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها
حضوری گر همیخواهی از او غايب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنيا و اهملها
+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:35  توسط محمد
|
+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:34  توسط محمد
|
+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:18  توسط محمد
|
+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:11  توسط محمد
|